۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

خودم را سانسور کنم؟

حالا که درسم تمام شده خیلی‌ها می‌پرسند که آیا قصد کارکردن در ایران را دارم یا نه. عده‌ای که در دانشگاه مشغول کار هستند تشویقم می‌کنند که برای پست دانشگاهی اقدام کنم و این که چون خارج از ایران درس خوانده‌ام خیلی شانس بیشتری دارم. بعد که صحبت از موضوع تز دکتری به میان می‌آید پیشنهاد می‌دهند که موضوع کارم را تا حدی که می‌توانم تغییر دهم و بخش‌هایی را مطرح کنم که دردسر کمتری دارد. من هم همیشه در اکثر موارد پرسیده‌ام «یعنی خودم را سانسور کنم؟» 

یادم میاد آن زمانی که دانشگاه علامه فوق لیسانس می‌خواندم با یکی از دوستان در حیاط دانشکده نشسته بودیم و به این فکر می‌کردیم چطور می‌شود مقاله‌ای در ژورنال‌های انگلیسی زبان چاپ کرد.به این نتیجه رسیدیم که موضوعی را انتخاب کنیم و به شکل کار فوق برنامه، تحقیقی در موردش انجام دهیم و بفرستیم برای یکی از ژورنال‌ها. در نهایت تصمیم گرفتیم بر روی روابط و تجربه‌های جنسی میان دختران ساکن خوابگاه‌های تهران کار کنیم. طرح موضوع و شیوه تحقیقی که برایش در نظر گرفتیم از خیلی جنبه‌ها ایراد داشت منتها ما دو تا هیجان زده همان موقع تصمیم گرفتیم برویم سراغ یکی از استادها و نظرش را در مورد چارچوب نظری کار بپرسیم (این درگیری دائمی با نظریه و چارچوب نظری در ایران هم یکی از همان چیزهایی است که من اصلا نمی‌فهمم‌اش) . آن استاد خاص را بیشتر به این دلیل انتخاب کردیم چون مقاله و کتاب چاپ شده به زبان انگلیسی داشت. آن روز از شانس ما در دفترش نشسته بود و مراجعی هم نداشت. برایش از ایده پژوهشی‌مان گفتیم و این که چطور می‌خواهیم اجرایش کنیم و سوالاتی در مورد ادبیات موضوع و نظریه پرسیدیم. استاد اما کاملا در وضعیتی ناراحت و جاخورده از حرف‌های ما بلند شد و شروع کرد به جمع کردن وسایل‌اش که یعنی دیر وقت است و می‌خواهد برود. در حین بستن کیفش هم بدون اینکه به ما نگاه کند چندین بار پرسید که حالا چرا این موضوع را انتخاب کردین، دوستم که سابقه‌ی زندگی در خوابگاه داشت گفت از روابط جنسی دخترهای خوابگاه شنیده و موضوعی هست که رویش کار نشده و برای ژورنال‌های انگلیسی جذاب خواهد بود. بعد استاد از من پرسید که «تو چرا می‌خوای رو این موضوع کار کنی؟ تو هم خوابگاه بودی؟» و چندین و چند سوال دیگر که الان که بهش فکر می‌کنم انگار بیشتر برای کشف رابطه‌ی بین من و دوستم بود. در نهایت هیچ کمکی به ما نکرد نصیحت‌مان کرد که موضوع «مناسب» دیگری را پیدا کنیم و پیشنهاداتی هم داد. 

الان از کاری که کردیم خنده‌ام می‌گیرد، از قیافه استاد و حرکاتش بعد از شنیدن صحبت‌های ما، چه انتظار دیگری می‌شد داشت. قطعا اگر در هر محیط آکادمیک دیگری هم می‌خواستیم بر روی هر موضوعی کار کنیم می‌بایست تشریح کنیم که چرا این موضوع را انتخاب کرده‌ایم، چرا انجام این پژوهش اهمیت دارد و مخاطب آن چه کسانی خواهند بود. اما وقتی یک سری خطوط از پیش تعیین شده‌ای وجود دارد که برای محقق تعیین می‌کند که چه موضوع یا موضوعاتی «مناسب» یا «نامناسب» برای پژوهش است تمام سوال‌های بالا معنای خودش را از دست می‌دهد. دیگر اهمیت موضوع یا جذابیت آن مربوط می‌شود به حدودی که در آن اجازه فعالیت و صحبت داری. مباحث مربوط به زنان و جنسیت عموما «نامناسب» تشخیص داده می‌شوند مگر این که کاملا در داخل چارچوب‌ها قرار بگیرند.

جدای از این، یک کار تحقیقی فقط جمع ‌آوری یک سری داده  یا یافته نیست که بتوانی راحت برای خوشایند دیگران تغییرش بدهی. در نهایت نشانگر باورها و اعتقاداتت است بخشی از آن چیزی است که هستی. شاید به خاطر همین است که وقتی پیشنهاد می‌دهند که موضوع تز و نتیجه تحقیقم را کمی تغییر دهم بیشتر به نظرم می‌آید که باید خودم را سانسور کنم.     




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر