۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

مطالعات جنسیت می‌خوانم، پس هستم!

در طی این چند سال اخیر برایم عذاب‌آورتر از این که بگویم چه می‌خوانم چیزی نبوده است. به جای دادن جواب درست و صریح و بیشتر به دلیل بازخوردهای مختلفی که از آدم‌ها گرفته‌ام تصمیم گرفتم که وقتی طرفم از من می‌پرسد که «چه رشته‌ای می‌خوانی؟» اول ببینم که چه‌کاره‌ است چه نسبت و رابطه‌ای با من دارد و اینکه در چه محیط و شرایطی این سوال را از من می‌پرسد تا از بین رشته‌های ساختگی‌ام یکی را انتخاب کنم و بگویم. البته که این رشته‌ها همه به یک نوعی مربوط هستند به آنچه می‌خوانم.

مثلا، آخرین بار همین چند روز پیش به پلیس مرزی انگلستان گفتم که علوم اجتماعی می‌خوانم چرا؟ چون دفعه قبل که گفتم «مطالعات جنسیت» پلیس مربوطه شروع کرد به خندیدن که «یعنی چی؟ همین که کی زن است و کی مرد؟» در آن حالت خستگی و استرس نمی‌دانستم چه بگویم. به روی خودم نیاوردم ولی طرف ول‌کن نبود «جدی؟ یه توضیحی بده که یعنی چی؟» خنده‌اش موقع پرسیدن این سوال‌ها روی اعصابم بود.

پزشک متخصصی در مطب‌اش در تهران پرسید که حالا در انگلستان چه می‌خوانی و من هم با علاقه شروع کردم به توضیح دادن که رشته‌ام چیست و چه فرقی با رشته مطالعات زنان و سکسولوژی و اینها دارد و خب اشاره ای هم کردم به همجنس‌گراها و سایر اقلیت‌های جنسیتی که متوجه نگاه متعجب‌‌اش شدم و سکوت کردم. گفت «به قیافه و تیپ‌ات [منظور حجاب‌ام بود] و اون انگشتری که دستت کردی [که ذکر عربی نستعلیقی رویش حک شده] نمیاد که یه همچین چیزایی بخونی» وقتی گفت «همچین چیزایی» لحن‌اش آن قدر تحقیرآمیز بود که یک لحظه فکر کردم شاید باید عذرخواهی کنم.

در یک عید دیدنی عموی پدرم که قاضی بازنشسته است و آدم اهل مطالعه‌ای است ونگاه نقادانه‌ای نسبت به مسائل حقوقی زنان دارد از من پرسید که موضوع تزم چیست و دارم چه کار می‌کنم. من هم برایش از جمع‌آوری روایت‌های تنانه زنان گفتم و او هم با من وارد بحث شد که آیا از جنبه حقوقی هم به این تجربه‌ها نگاه می‌کنم یا نه. همه هم ساکت داشتند به ما گوش می‌دادند. وقتی آمدیم بیرون پدرم خیلی جدی طوری که احساس کردم چقدر شرمنده شده است به من تذکر داد که لزومی ندارد جلوی همه به خصوص وقتی عمو و مادربزرگ و عمه و بچه‌هایشان هستند بگویی که چه می‌خوانی یا چه کار می‌کنی.

حالا بگذریم از شوخی‌هایی که دوستان و رفقای روشنفکر و تحصیلکرده با عنوان انگلیسی رشته‌ام می‌کنند که «جنده ستادیز» می‌خواند. جالب بود که هم‌دانشگاهی انگلیسی دوستی که در آکسفورد درس می‌خواند و کمی فارسی بلد بود هم تا اسم رشته‌ام را شنید سریع با خنده همین «نکته» را یادآوری کرد.

از آن طرف قضیه هم بوده‌اند خانم‌هایی که شروع کرده‌اند به پرسیدن اینکه آیا شکل یا نوع رابطه جنسی که با شوهر یا دوست پسرشان دارند طبیعی و نرمال است یا به نظر من چه کارهایی را در این رابطه باید انجام دهند یا ندهند. وقتی برای استاد راهنمام تعریف کردم گفت خودت را عادت بده چون تا دلت بخواهد از این سوال‌ها خواهی شنید. هرچند در کل باید بین برخورد مردها و زن‌ها تفاوتی قائل شوم شاید چون هم من راحت‌تر برای زن‌ها توضیح می‌دهم و هم آنها بهتر با موضوع کارم ارتباط برقرار می‌کنند.

به نظرمن اینها را نباید تنها حواشی بی‌اهمیت دانست و با خنده از کنارشان رد شد. هر کدام این‌ها حکایت از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد که نگاه ما را نسبت به مسایل جنسیت، زنانگی و مردانگی شکل می‌دهد. همین کلمه جنسیت چقدر بار ارزشی دارد و وقتی می‌شنویم چه معادل‌هایی در ذهن‌مان شکل می‌گیرد. گاهی فکر می‌کنم وظیفه من است که به این آدم‌ها جواب درست بدهم و از اهمیت رشته‌ای که می‌خوانم و کاری که می‌کنم بگویم. به این فکر می‌کنم که با طفره رفتن یا نادیده گرفتن جوابی که به من می‌دهند به همان ساختارهای جنسیت زده و ضدزنی تن می‌دهم که می‌خواهم نقد کنم. هنوز با خودم درگیرم، که بحث من با فلان دکتر متخصص یا مامور کنترل پاسپورت چه فایده‌ای می‌تواند برای هر دو‌مان داشته باشد؟ منتها باید از یک جا شروع کرد. تصمیم گرفته‌ام حداقل وقتی بحث فمینیسم می‌شود تاکید کنم که من فمینیستم و هیچ این موضوع را انکار نکنم و به مخاطب - حالا هرکس که می‌خواهد باشد - حالی کنم که این تصویر کلیشه‌ای که از فمینیست‌ها ساخته شده است خیلی با نگاه انتقادی فمینیستی متفاوت است. مدتها است سعی می‌کنم نسبت به عبارات ضد زنی که می‌شنوم واکنش نشان دهم و این اصلا کار راحتی نیست چون خیلی پیش می‌آید که مچ خودم را بگیرم که همان عبارات را به شکلی دیگر تکرار می‌کنم.

شاید درگیری‌های ذهنی‌ام و واکنش‌ آدمها در جواب به این سوال که چه می‌خوانم حداقل برای خودم روشنگر بوده باشد؛ درک حدودی که جامعه به تو اجازه صحبت از بدن و زنانگی و جنسیت را می‌دهد و خطوط قرمزی که گاهی به شوخی و خنده به تو یادآوری می‌شود.

۴ نظر:

  1. عالی بود این نوشته‌ت. نمی‌نویسی دیگه. وگرنه کلی حرف داری که بزنی.

    پاسخحذف
  2. ُسلام خانم نرگس، من نیاز به یه مشاوره کوچیک دارم ، دارم واسه دکترا اپلای میکنم تو این رشته، و فوق لیسانسم کاملا مرتبط نیست اما پایان نامه ام با تمرکز رو این موضوع در آموزش بزرگسالان بود، نیاز به یه مشورت دارم و راستش هیچوقت امکان اینکه با کسی که این رشته رو میخونه صحبت کنم نداشتم ممنون میشم اگه بتونم باهاتون یه مکاتبه کوتاه داشته باشم، قول میدم که کوتاه باشه! مرسی bahar.h65@gmail.com

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. سلام بهار جان من بهتون ایمیل می‌زنم.

      حذف