۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه

بی‌حیا

برای کار تحقیقم وقتی از زنان متولد دهه ۳۰ در مورد پوشش‌‌شان پیش از انقلاب می‌پرسیدم خیلی‌های‌شان می‌گفتند که «حجاب نداشتیم ولی اصلا لباس لختی هم نمی‌پوشیدیم» بعد که می‌پرسیدم «لباس لختی یعنی چی؟» توضیح می‌دادند که مینی‌ژوپ و آستین حلقه‌ای. در میان صحبت‌ خیلی‌ها دیدم که چقدر دیده شدن زیر بغل و همینطور دامنی که «خیلی بالای زانو» باشد بد بوده است. خانمی که همان سال‌های اول انقلاب ازدواج کرده بود برایم گفت که نتوانسته لباس عروسی را که دوست داشته تنش کند چون شوهرش گفته دوست ندارم زیر بغلت معلوم باشد. یا دیگری که در زمان انقلاب گرایش چپ داشته است گفت که خودش هیچ وقت لباس «لختی» نپوشیده و الان هم در عروسی‌ها و مهمانی‌ها از لباس‌های باز و آستین حلقه‌ای که دخترش می‌پوشد خجالت می‌کشد.  بعضی از دختران غیرمحجبه دهه شصتی هم گفتند که در مهمانی‌ها دوست ندارند لباس لختی بپوشند اما بیشتر تأکیدشان بر لباس‌هایی بود که یقه بازی دارند. برایم جالب بود که چطورهمه به نوعی هنوز با لباس آستین حلقه‌ای مشکل دارند و این که با وجود شباهت‌های میان دو نسل تعریف « لباس لختی» یا همان لباس نامناسب برای زنان در طول زمان تغییر کرده است. این مرز میان لباس لختی و غیرلختی را چه کسانی و چطور تعیین می‌کنند؟

حدود یک ماه پیش برای شرکت در کنفرانسی در دانشگاه آمریکایی بیروت به لبنان رفتم. شبی را مهمان خانواده‌ای در محله شیعه‌نشین (ضاحیه) بیروت بودم. حجاب دختران خانواده برایم جالب بود. حجاب سر اکثر زنانی که در خیابان می‌دیدم خیلی پوشیده‌ بود حتی پوشیده‌تر از بسیاری دختران محجبه ایرانی. ولی لباسها اکثراً تنگ و چسبان بود. بعد از بیروت بلافاصله برای تعطیلات رفتم تهران و دقت که کردم دیدم خیلی از زن‌های حتی غیر محجبه تهرانی هم روی سینه‌های‌شان را با ادامه شال یا روسری‌شان می‌پوشانند. انگار زنان لبنانی هیچ خجالتی از پستان‌شان نداشتند.  چطور در یک فرهنگ قسمت‌هایی از بدن زنان بیشتر از سایر بخش‌ها سکسوال می‌شود؟ اگر حجاب زنان را طبق تعریف حکومتی برای جلوگیری از تحریک شدن مردان بدانیم در آن صورت آیا دیدن پستان زنان در زیر لباس‌های تنگ برای مردان لبنامی کمتر از مردان ایرانی تحریک‌کننده است؟

داشتم مطلبی ( Hazards of Modernity and Morality: Women, State and Ideology in Contemporary Iran) از نجم آبادی در مورد روند مدرنیته می‌خواندم و اینکه چطور تصویر زن در گفتمان این دوره به زنی « مدرن اما باحیا» تبدیل می‌شود. به نظر نجم آبادی این دوگانگی تبدیل به نوعی «شیزوفرنی» فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برای زنان غیر سنتی ایرانی شد. اینکه چطور در عین مدرن بودن حیای خود را حفظ کنند. او مثال می‌زند که چطور وقتی در اوایل دهه ۱۳۵۰مینی ژوپ مد شد تعیین قد دامن مسأله‌‌سازشد از آنجا که دامن زیادی بلند نشانگر پوشش خارج از مد و دامن خیلی کوتاه جلب توجه جنسی محسوب می‌شد. چطور یک دختر جوان می‌توانست بفهمد که طول دامن مدرن اما عفیف چند سانت است؟  پس از این که دختری در خیابان و در مقابل چشم دیگران مورد تجاوز قرار گرفت و شاهدان گفتند که خود دختر به خاطر پوشش‌اش مقصر بوده است برای همه مشخص شد که طول دامن پذیرفته شده از سوی جامعه چقدر است. نجم‌آبادی بحث می‌کند که با وجود تفاوت‌های بسیار گروه‌های سکولار و اسلامی هر دو در مورد حیای زنان اتفاق نظر داشتند. برای هر دوی این گروه‌ها زنی که آرایش بیش از حد داشته باشد، دامن زیادی کوتاه یا شلوار خیلی تنگ بپوشد، در رفتارش با مردان زیادی راحت باشد، در انظار عمومی بلند بخندد و سیگار بکشد زنی غربزده شناخته می‌شد که خارج از هنجاررفتار می‌کند.

 تصویر زن بی‌حیا از دهه ۵۰ تا کنون شاید خیلی تغییر کرده باشد اما هنوز هم بی‌حیایی صفتی مؤنث است و هنوز هم در تعاملات روزمره‌مان تولید و بازتولید می‌شود. غم انگیز است وقتی می‌بینی که زنان به جای به چالش کشیدن و زیر سوال بردن این دسته بندی‌ها چقدر درکنترل و حفظ آن‌ها نقش ایفا می‌کنند. شاید بد نباشد چند لحظه به تصویری که از دختر جلف یا بی‌حیا داریم بیندیشیم تا ببینیم که چقدر ذهنیت‌‌مان جنسیت‌زده و مردسالار است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر