۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۹, جمعه

خرق عادتی که موجب مرض نیست

مدتی است که شروع کرده‌ام به ورزش. علتش هم کسالت ناشی از پیاده کردن مصاحبه‌ها بود و فرار از تنهایی. تجربه جالبی شده این ورزش کردن در یک باشگاه مختلط برای من محجبه. با این که ظهرها می‌روم ولی فضای باشگاه به شدت مردانه است و یک سری انسانهای هیکل‌قشنگ پیوسته در حال زدن وزنه هستند. به من وقتی وارد می‌شوم نگاه می‌کنند ولی اصولا مثل باقی انگلیسی‌ها زل نمی‌زنند. قطعا برای من راحت‌تر بود اگر تعداد خانمها بیشتر می‌بود یا حتی زمانهای خلوت‌تری برای ورزش وجود داشت. در حین دویدن بر روی تردمیل و انجام باقی برنامه‌ای که مربی باشگاه به من داده با خودم در حال بحث و مجادله‌ام که حجاب برای من چه معنی دارد یا این تصویری که من از یک دختر محجبه نشان میدهم درست است؟ اکثر مواقع به خودم می‌گویم که من احتیاج دارم به ورزش و حجاب نباید مانعم بشود. یا حتی موقع‌هایی فکر می‌کنم خوب است برای هم‌باشگاهی‌ها که من را در حال دویدن و زدن وزنه می‌بینند و حتی مهم‌تر برای دوستان و اقوامی که با تعجب می‌پرسند «مردها هم که هستن پس تو چطور می‌ری؟» یا «چی می‌پوشی؟» شاید هم به نظرشان من آدم ضایعی هستم.

اما از همه این‌ها هیجان‌‌انگیزتر و جالب‌تر برای من اتاق رختکن خانم‌ها است که آدم را یاد تصاویر «حمام‌های ترکی» و خزینه‌ها می‌اندازد. هنوز یاد نگرفته‌ام در موقعیتی که یک خانم حوله‌اش را از دورش باز می‌کند و همانطور لخت رو به رویم می‌ایستد باید چه‌ کار کنم، می‌دانم که نباید نگاه کرد ولی چطور؟ برایم جالب است که در همین حالت باهم مشغول معاشرت و گپ و گفت هم می‌شوند. یاد استخری می‌افتم که چند ماه پیش تهران رفتم. استخر را تازه بازسازی کرده بودند و فضای خصوصی مشتری‌ها را بیشتر. دوشها همه در اتاقک‌هایی بود با پرده‌های محکم و کلفت و اگر یکی از خدمه می‌خواست حوله را برایت بیرون آویزان کند قبلش اطلاع می‌داد که یک وقت بی‌هوا پرده را نکشی.

ما از کی انقدر با شرم و حیا شدیم؟ این زشتی دیدن بدن یکدیگر از کی باب شد؟ مگر اروپایی‌ها همه فانتزی‌شان حمام‌ها و حرمسراهای ما نبوده؟ به نظرم معنی‌اش این نیست که اینها با بدن‌هایشان راحت‌ترند یا از بدن‌هایشان لذت بیشتری می‌برند - حداقل برای همه‌‌شان اینطور نیست.

بیشتر شاید از روی عادت است. مثل عادتی که به یک نوع پوشش یا به انجام بعضی کارها داریم. وقتی خوب فکر می‌کنم می‌بینم که برای من رفتن به باشگاه مختلط شکست یک عادت بود. عادت به این که بدنم تنها در محیط‌های زنانه می‌تواند مورد توجه خودم یا بقیه باشد. حس شرم یا زشتی که نسبت به این کار داشتم هنوز دغدغه‌ام هست اما مانعم نیست. شاید همان ایده باتلر باشد که آنچه من را می‌سازد نه یک ذات بلکه تکرار مداوم الگوها و نقش‌هایی است که جامعه و فرهنگ به من تحمیل کرده‌اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر