۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

ملاقات با آیت الله

خبردارشدم که آیت الله اسحق فیاض که از علمای افغان و یکی از مراجع حوزه نجف است به لندن آمده و جلسه ای ترتیب داده با تعدادی از دانشجویان. ظاهر جلسه بر خلاف انتظارم بود، تعداد دخترها خیلی کمتر از پسرها بود و همه دور میز کنفرانسی نشسته بودند. دخترها را قبلا هم دیده بودم و برایم جالب بود که برای این جلسه سعی کرده بودند پوشش شان بیشتر مشکی رنگ باشد و مانتوی بلند بپوشند حتی یکی گفت که می خواسته چادر سر کند.

بعد از آنکه همه بچه ها آمدند، آیت الله آمد به همراه جماعتی که دو نفرشان معمم بودند. یکی از بچه ها همه را به نوبت معرفی کرد. بدون هیچ صحبتی سوالها شروع شد. سوالهای اول همه حول مسائل سیاسی ایران بود که ایشان خیال همه را با گفتن این که سیاست کار احزاب است و به من ارتباطی ندارد و سوالهای دینی تان را از من بپرسید، راحت کرد.

دخترها هیچ سوالی نکردند، پسرها منتها در مورد مسائل زنان هم پرسیدند. یکی گفت حضور زنها در جامعه و داشتن مشاغلی که تا پیش از آن بر عهده مردها بوده اشکالی دارد؟ که پاسخ دادند نه، چه اشکالی دارد، زن با مرد فرقی ندارد اما خب زن باید مسائلی را مثل پوشش و غیره رعایت کند (خیلی از اصطلاحات عربی و فقهی بود که من الان یادم نمی آید). یکی دیگر در مورد حجاب پرسید و اینکه داشتن حجاب برای خانم ها در چنین جوامعی منجر به محدود شدن انتخاب های شغلی و حضورشان در جامعه می شود که گفتند اگر حجاب باعث آن می شود که فرد نتواند به زندگی اش ادامه بدهد لزومی ندارد ولی آیا واقعا داشتن آن شغل خاص مانع ادامه زندگی یک خانم است؟ که خب چون اصولا چنین نیست معنای حرف شان این بود که حجاب ارجح است. یکی از بچه ها به طور خاص در مورد قانون حجاب در فرانسه پرسید و اینکه زنها حق ادامه تحصیل شان را از دست میدهند اگر حجاب داشته باشند که گفتند خب بشیند خانه داری کند، لزومی ندارد که درس بخواند. یکی پرسید نظر شما راجع به کلاه گیس به جای حجاب چیست که پاسخ دادند مانعی ندارد. پرسیدند که آیا زنان به نظر شما می توانند مرجع شوند خندیدند و گفتند اگر اعلم باشد چراکه نه.

در مورد سنگسار گفتند که اثبات عمل خیلی سخت است و شرایطی دارد همچنین حتی اگر زن در صورت اثبات توبه کند حکم برداشته می شود. پرسیدند توبه به زبان؟ که گفتند نه، توبه واقعی! نظرشان در مورد برخورد با بهایی ها یا سنی ها و مذاهب دیگر خیلی روشنفکرانه تر از سایر نظراتی بود که تا به آن زمان شنیده بودم.

بچه ها خواستند که نصیحتی بکنند و ایشان هم در مورد اهمیت نماز گفتند، اخلاق خوش، اجتناب از دروغ و مدارا با یتیمان، مساکین و زنان بیوه. در آخر هم خواستند عکسی یادگاری بگیرند که گفتند اشکالی ندارد به شرط آن که خانم ها در عکس نباشند.

برای منی که هیچ نشست و برخواستی با علما نداشته ام تجربه غریبی بود. چه انتظار دیگری می شد داشت؟ چطور فعالین در حوزه زنان می توانند وارد گفتگو با نهادی شوند که قرنها است در اختیار مردان است؟ روی سخن آیت الله به عنوان نماینده شاخصی از این نهاد نه به من بود نه به هیچ یک از دختران حاضر در جلسه، طرف سخن او یک مرد بود، مردی که باید بالسان خوش با زنان بیوه رفتار کند و زن و بچه اش را امر به معروف و نهی از منکرکند. من برای او در آن اتاق حضور نداشتم بگذریم از اینکه تعداد زیادی از علما حتی حاضر نیستند که دور یک میز با عده ای زن بنشینند.

چطور می شود قرائت زنانه ای از دین داشت و به آن مشروعیت داد؟ می دانم که افرادی همچون امینه ودود درحال انجام چنین کاری هستند اما آیا اساساً امکانی برای ارائه قرائت متفاوت وجود دارد وقتی که صرفا به خاطر زن بودنت هیچ مشروعیتی نداری؟ تفاسیر مختلف قرآن تا به تایید حوزه و علما نرسد چه کاربردی می تواند داشته باشد؟ آیا پیروی از دین (در کل) بازتولید مردسالاری نیست؟ وقتی از نزدیک با مراجع وعلمای دین برخورد می کنی تازه متوجه می شوی که آنچه با افتخار به عنوان اعتقاداتت تعریف کرده ای، امری خیالی است که هیچ بازتابی درعمل و در قوانین و احکام دینی ندارد و اساساً نمی تواند داشته باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر