۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

زنانی که به بقا فکر می کنند

آن روز رفیع پیتز پس از نمایش فیلمش در سواس به نام "زمستان است" به سوالهای تماشاگران پاسخ داد و حرف هایی زد که برای من از فیلم اش جالب تر بود. فیلم به قول پیتز اقتباسی شخصی است از رمان "سفر" محمود دولت آبادی و با سفر پدر خانواده – همسرِ میتراحجار که اختلاف سنی آشکاری هم باهم دارند و دختری هفت یا هشت ساله- به خارج از ایران برای کار شروع می شود. مرد می رود و فیلم ورود مردی دیگررا به شهرو درجستجوی کار نشان می دهد. مرد جوان عاشق زنِ مرد در سفر می شود. پس از گذشت مدت زمانی و پس از شنیدن خبر مرگ مرد، جوان جرات می کند که ابراز علاقه کند. ازدواج می کنند و باز چندین ماه بعد مرد جوان اعلام می کند که قصد سفر دارد به سرزمینی دیگربرای کار. شب قبل از سفر به قهوه خانه ای می رود و در آنجا قهوه خانه چی برایش داستان مردی را می گوید که آن سو تر با عصایی در دست پشت میزی نشسته است: "به دنبال کار رفته و حالا بدون هیچ نتیجه ای برگشته و حتی جرات روبرویی با زن و دخترش را ندارد، هرروز می رود و از دور به خانه اش زل می زند و شب هم بر می گردد اینجا". فردای آن روز مرد عصا به دست که مشخص شده همان شوهرسابق است که گمان کرده بودند مُرده، خود را به زیر قطار می اندازدو مرد جوان هم که قصد سوار شدن به همان قطار راداشته عصای او را بر می دارد و به سوی خانه بر می گردد.

میتراحجار در طول فیلم بیشتر نگاه می کند تا حرفی بزند، هیچ ابراز ناراحتی یا شکایتی برای رفتن مردها ندارد و انگار سرنوشتش را تنها در صبرکردن و انتظارکشیدن می بیند. رفیع پیتز منتها توضیح دیگری داشت، برای او میترا حجار شبیه مادرش و سایر زنان ایرانی است که باواقع بینی سعی می کنند شرایط موجود را برای خود قابل زندگی کنند با آنکه مردانشان رویای سرزمین و امکاناتی را دارند که برایشان توهمی بیش نیست. زنانِ ایرانی به تعبیر پیتز به بقا فکر می کنند که این در نهایت منجر به تغییر شرایط زندگی شان می شود. پیتز معتقد بود که اگر روزی قرار بشود تغییری در ایران اتفاق بیافتد قطعا به دست زنان خواهد بود.

اول که حرف هایش را شنیدم طبق معمول که یادگرفته ام شاخک هایم را نسبت به نگاه های ذات گرایانه و اصالت گرایانه در مورد زنان حساس نگاه دارم، با خودم فکر کردم که باز دوباره شروع شد. ولی بعد احساس کردم که با این ایده در مورد زنان به خوبی می توانم ارتباط برقرار کنم. هنوز البته مخالف این دسته بندی ام که زنان آن هم همه زنان ایرانی چنین ویژگی دارند، و یا این یک ویژگی ذاتی است. زنانی همچون شخصیت زن فیلم که می دانند قدرتی و حتی حقی برای اعتراض ندارند یاد گرفته اند که در "چانه زنی با نظام مردسالار" به منافع شان بیاندیشند، به آینده ای امن تر برای خود و فرزندانشان و هرچند در این چانه زنی چیزهایی را از دست می دهند منتها سکوت شان را نباید به حساب عاملیت نداشتن شان دانست.

۱ نظر: