۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

یادداشتی بر یک فیلم

فیلم « یک مرد مجرد» را دوست داشتم به چند دلیل:
1- تصور خیلی از ما از عشق یا یک رابطه عاشقانه ایده‌آل عموماً در یک رابطه دگرجنس‌خواهانه معنا پیدا می‌کند، به راحتی هم می‌شود امتحان کرد کافی است فکر کنی «عشق» و ببینی اولین تصویری که به ذهنت می‌آید چیست! درست به همین دلیل روایت این فیلم به نظر من تلاش هنرمندانه‌ای بود در برهم زدن این کلیشه‌ها. ساختارشکنی دسته‌بندی‌های هنجار و ناهنجار و این که تا چه میزان حتی احساس‌های ما جنسیت‌زده است. به نظرم سوال چارلی (جولین مور) از جورج (کالین فیرث) که آیا رابطه‌اش با جیم (متیو گوود) یک جایگزین بوده نمونه گویایی است.

2- برخلاف جریان غالب سینمای هالیوود که در آن افراد با گرایش‌های هم‌جنس‌گرایانه به ویژه مردها عموماً در نقش‌های دست دوم و سوم و بیشتر برای ایجاد فضای کمدی و فانتزی در داستان استفاده می‌شوند در این فیلم یک رابطه عمیق عاطفی میان دو مرد تصویر شده بود که هیچ یک از علائم رفتاری و اخلاقی مرسوم را نداشتند. نظام سرمایه‌داری همه چیز را تبدیل به کالایی برای مصرف کرده است در این میان هویت‌های جنسیتی که دیگر جای خود دارند.

3- درک موقعیت و موضع اقلیت، اینکه چطور و چگونه همواره اکثریت ایده‌آل‌ها و ساختارهای مورد نظرش را تحمیل می‌کند. یه یاد داشته باشیم که تا دهه 70 میلادی هم‌جنس‌گرایی به عنوان بیماری شناخته می‌شد و در صورتی که فردی علائمی از این بیماری نشان می‌داد تحت روان‌درمانی، شوک‌درمانی و سایر روش‌های درمانی قرار می‌گرفت و یا طرد و حذف می شد. لحظاتی می شد ترس افلیت بودن را در فیلم احساس کرد، هرچند قطعاً برای افرادی از طبقه‌های پایین‌تر یا برای افرادی که به اجتماعات کوچک‌تر تعلق دارند و همچنین در میان مردان معنای این ترس قوی‌تر و تاثیرگذارتر بوده است. در این مورد شاید فیلم «کوهستان برک بک» نمونه ملموس‌تری باشد.

فیلم در آمریکا و طبقه تحصیل‌کرده و مرفه در اوایل دهه 60 اتفاق می‌افتد، پیش از آن که هم‌جنس‌گرایی یک گرایش جنسیتی «طبیعی» شناخته شود. در آمریکای امروز (حالا اگر همان طبقه و گروه را در نظر بگیریم) هم‌جنس‌گرایان با این که شاید اقلیت دانسته می‌شوند اما «پنهان» نیستند. حالا به برکت رسانه‌ها و نظام تبلیغاتی که این گروه را مخاطب و مصرف‌کننده اصلی مد و نوع خاصی از محصولات شناخته است جامعه غربی دیگر از این که دو مرد یا دو زن هم‌دیگر را ببوسند تعجب نمی‌کند (یا حداقل واکنش افراطی نشان نمی‌دهد) اما به نظر من همه کسانی که مخاطب این تصویرهای کلیشه‌ای هستند انتظار دارند که این افراد پوش‌شان خاص باشد یا حرکت‌های بدنی (منظورم نوعی اطوار در حرکت دادن دست یا حتی لحن صحبت) و رفتاری خاصی را نشان دهند چرا که در غیر این صورت همه ما از ناتوانایی‌مان در عدم تشخیص گرایش جنسیتی‌شان و در نتیجه ناتوانی در قرار دادن‌شان در دسته‌هایی که ساخته‌ایم وحشت می کنیم. بسیاری الگوهای جنسیتی جدید چیزی بیش از بازتولید کلیشه‌های پیشین نیست. به همین دلیل شاید بایست پیوسته از خودمان سوال کنیم که چرا به نظر ما یک شکل یا یک نوع خاص از رابطه «طبیعی» است؟ یا هر دسته‌بندی دیگری که بر مبنای منطق تقابل‌های دوگانه ساخته شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر